آبی تر از آبی:)

گاهی لبریز میشوی از ناگفته ها...:)

آبی تر از آبی:)

گاهی لبریز میشوی از ناگفته ها...:)

💙دردی‌ است در این دل که هویدا نتوان کرد
سری‌ است در این سینه که پیدا نتوان کرد💙

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

سخت شد...

پنجشنبه, ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ۰۳:۳۷ ب.ظ

همیشه فکر میکردم غمی که دارم و درگیرشم نهایت و انتهای همه غم های دنیاست و نمیتونم بیشتر از اون غمگین بشم چون نمیتونم از پسش بربیام...

از پسِ اون بر اومدم،اما...

اما من دچار غم خیلی شدیدتری شدم که نهایتش این شد که چند روز مداوم قلب درد بگیرم و برم دکتر...

دکتر گفت همه اش اثرات فشار عصبیه و این اصلا برای قلبت خوب نیست...

انی وی،من چی میتونستم بهش بگم؟دارو بده برای فراموشی؟برای دردی که تازه دچارش شدم؟...

یه هاله دارک مانندی کل زندگیم رو پوشونده و من بشدت رنج میبرم از وضعیتم...

یعنی درواقع حسی که دارم الان زندگی میکنم خیلی عجیبه.هم در ظاهر خنثی ام،هم در باطن انگار دارم جون میدم و دیگه به هیچ عنوان نمیتونم تظاهر به بیخیالی کنم...

اما اما،قلب من نمیتونه رها کنه اون رو...یک روز قراره باهاش رو به رو شم و امیدوارم تا اون یک روز قلبم تاب بیاره همه سختی ها رو...

 

  • raana :)

نظرات  (۱)

  • حاج‌خانوم ⠀
  • سلام

    درکتون می کنم. الحمدلله تو غم ها، تا حالا به قلب درد نرسیدم. به هر حال، هر کی یه جاش ضعیف میشه و مشکل من قلب نیست.

     

    هر چه می گذریم، غم ها، مشکلات بزرگتر میشه. نفسم از جای گرم بلند نمیشه. دقیقاً الان وسط یه امتحانم که به نظرم خیلی بزرگه. داره لهم می کنه.

    الان به مرحله لمس رسیدم. یه چیزی میشه دیگه.

    موفق باشید و تنها چیزی که می تونه ارومتون کنه، فقط خداست...

    پاسخ:
    اوهوم، درسته...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی